تبلیغات
حاج عباس شریبی - اشعار در مورد خرمشهر آه ای شهید...
حاج عباس شریبی
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

تشنه ام چرا کسی آبم نمی دهد
در پاسخ سوال؛ جوابم نمی دهد
این روزها عجیب گرفتار و خسته ام
تسلیم روزهای پس از این نشسته ام
چون طفل در رحم؛ به کناری خزیده ام
زانوی غم گرفته و خلوت گزیده ام
چشمی مرا دوباره رصد می نمود کاش
دستی مرا دوباره مدد می نمود کاش
آنکه مرا به سنگ محک می زند کجاست؟
جائی که خون به خاک؛ شتک می زند کجاست؟
یادش بخیر پشت همین روزهای سرد
خورشید بود همنفس مردهای مرد
جائی که مرگ بوسه به دستان عشق زد
دلتنگ بود و بر صف مستان عشق زد
جائی که سیب از سر هر شاخه می چکید
(امن یجیب) از سر هر شاخه می چکید
جائی که خاک بوی گل یاس می گرفت
هر تشنه آب از کف عباس(ع) می رفت
جائی که عشق بود؛ طرب بود؛ ناز بود
درهایآسمان خدا باز باز بود
از هر قبیله مرد به صحرا بسیج شد
در انتقام سیلی زهرا(س(بسیج شد
انگورها که بر سرهر خوشه سوختند
در آرزوی مرقد شش گوشه سوختند
جائی که هر گلوله به گل استعاره بود
بالای دست ها جسدی پاره پاره بود
جائی که انعکاس خدا بود هشت سال
خورشید در حوالی ما بود هشت سال
جائی که در وجب وجبش خون جوانه زد
هر کس پرید بال و پری عاشقانه زد
ما غبطه می خوریم به حال پرنده ها
بر طالع بلند و زلال پرنده ها
پروازشان عروج مسیحاست از زمین
پرواز تاب ه اوج؛ چه زیباست از زمین!
من مانده ام که وقت تلف می کنم هنوز
افسوس میل آب و علف می کنم هنوز
من مانده اکه بال پریدن نداشتم
هر چند پا به عرصه هیجا گذاشتم
من مانده ام که مهر سعادت نخورده ام
یک قطره از شراب شهادت نخورده ام
آه ای شهید قسمت ما بود سوختن
بر خاک ماندن و به هوا چشم دوختن
تو جاودانه ای و من از یاد می روم
گیسو پریش کرده و درباد می رود
انگشت باد زلف مرا تاب میدهد
بر تیغ غیرتم؛ چه عجب! آب می دهد
دژخیم خاک پاک وطن را نشانه رفت
پیشانی برادر من را نشانه رفت
یا للعجب! شغال دم شیر را گرفت
جرات نمود و قبضه شمشیر را گرفت
تاریخ را ورق زد و قرآن به نیزه شد
آتش نصیب دامن پاک هویزه شد
(ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی)
ای شام تیره کاش که امشب سحر شوی
وقتی که باغ دستخوش زاغ و کرکس است
از خواب؛ چشم باز کن آسودگی بس است
باید که از چراغ خطر نیز بگذریم
از تن که هیچ؛ بلکه ز سر نیز بگذریم
ما چشم های درآمده از کاسه دیده ایم
در بین ابروان؛ رد قناسه دیده ایم
یادش به خیر موسم فتح الفتوح بود
بر موج می زدیم و جلودار نوح بود
دل تا هوای (کرخه) و (اروند) و (هور) کرد
از پشت شیشه خاطره ها را مرور کرد
نزدیک جاده تابلوی شهر عشق بود
در دوردست غلغله نهر عشق بود
یادش به خیر معرکه عام و خاص بود
سکوی عرش؛ ساحل (ام الرصاص) بود
از (عین خوش)؛ (رقابیه) از (شوش دانیال)
حسرت به جای مانده فقط؛ ... مرغ دل بنال
شب های حمله باز نمی گردد؛ آه آه
پرچم به اهتزاز نمی گردد؛ آه آه
آه ای شهید می شنوی ناله مرا؟
اشعار ـ نه ـ که آلت قتاله مرا؟!
آه ای شهید قسمت من در زمین نبود
باشد رفیق! رسم جوانمردی این نبود
قول و قرارمان چه شد ای آسمانی ام
فرجام کارمان چه شد ای آسمانی ام
دست مرا بگیر؛ که بیمار و خسته ام
دست مرا بگیر؛ برادر... شکسته ام
دیروز؛ آب بر عطش خشم خود زدم
امروز؛ خار در وسط چشم خود زدم
جز چشم؛ استخوان به گلو نیز مانده است
آه ای بهار؛ رفتی و پاییز مانده است
ساقی بریز جام می هشت ساله را
چرخی بزن؛ دوباره بچرخان پیاله را
ما با شمیم نرگس موعود زنده ایم
با عطر سیب و سوختن عود زنده ایم
پاییز را در آرزوی عید سر کنیم
چشم انتظار حضرت خورشید سر کنیم
آقا بیا به جان خودت؛ دیر می شود!
این بغض های کهنه گلوگیر می شود
دل گشت بی قرار تو یا(صاحب الزمان)
هستم در انتظار تو یا (صاحب الزمان(
محمد زمان گلدسته



نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 21 دی 1390 :: نویسنده : سر دبیر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : سر دبیر
نویسندگان
نظرسنجی
برجسته ترین فاکتور برای یک نماینده منتخب از سوی شما چیست؟(شما می توانید چند گزینه را همزمان انتخاب نمایید)










جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
گالری تصاویر